نظریه ای دیگر؛ نقدی بر اوضاع کشاورزی
آقای رئیس جمهور در سمینار نوسازی ساختار کشاورزی (انشاءالله) به کشاورزان خبریهای خوشی داده و می فرمایند کشاورزان هم باید تکانی بخورند!!
آقای رئیس جمهور اگر می دانستید کشاورزان چقدر میدوند و قوهی مجریه چه موانعی را پیش پاهای خسته شان می گذارد و چقدر آنان را در حین دویدن شلاق میزند، هرگز چنین نمیفرمودند.
آقای رئیس جمهور این نه عادت که دیگر خصلت ما گشته که سحرگاهان از خواب بپریم و با همت مضاعف تا جایی که رمق داریم به کار مضاعف بپردازیم و شب را تا به سحر بیاندیشیم که فردا چه کنیم، که می دانیم باز فردا به هر کجا بدویم درب پیروزی را بسته میبینیم و به هر چهار راهی که برسیم ماموری از شما بر سر کوچه نشسته و راه رفتنمان را بسته است و اگر به هزار مصیبت وارد محور شویم درب خانه کاممان را بسته میبینیم و اگر آن درب را هم به شیوه ای بگشائیم مردی از شما را میبینیم که با چماقی پشت درب نشسته است. خدایا! چه کنیم و مایوس و شکست خورده به خانه بر میگردیم و این کار همیشگی ماست.
آقای رئیس جمهور میدانید منشا پیروزی ما در دوران شاه که مغضوب بودیم و همه امکانات از شاه پرستان، چه بود؟ ما در آن روزگار هر گره ای را با پرداخت هدیه یا دفع الشری می گشودیم، لیکن امروزه پرداخت دفع الشر را بر ما حرام کردند و دشمنان با چنین پرداختهایی همه جانبه پیروزند، ما به حکم مذهبمان مجبوریم کوهی را فدای کاهی کنیم. چه اینک تمدنمان مصداق حکم حاکم شرع و ولی امرمان نمی باشد و شبهه، شبهه مصداقیه است و گویاتر این که در این ساختار سنگها بسته و سگها رها میباشند.
آقای رئیس جمهور حضرتتان به اصلاح اداراتتان بپردازید و بوروکراسی اداری و حربه استعلام را از تبهکاران بگیرید تا با چشم خود پرواز ما را ببینید و از ما نخواهید تکانی بخوریم.
آقای رئیس جمهور مصیبت بزرگتر این که هر شخص و گروهی هم که در پی راه اندازی کارهای ما باشد شلاق کش میشود.
آقای رئیس جمهور از آن روز که من گزارش تلخی را برای رهبر انقلاب نقل کردم و بر حضرتشان گران آمد و فرمودند اینها را که می گویی شنیدهای یا خود دیدهای من دیگر به جز آنهایی را که چشیدهام به مسئولان گزارش نمیدهم.
سرورم اگر ماجراهای گروه مهندسان کشاورزی شرکت زرچکان را که 3 سال پیش به عرضتان رسید فراموش فرموده اید دوباره متذکر میگردم. دوران حکومت دوم خردادیها که به تحصیل کردههای حزب الهی نه کاری میدادند و نه وامی، گروهی از مهندسان کشاورزی به غیرت دینی دستها را بر زانوها نهادند و با فروش ماشینها و هر چیز دندانگیری که داشتند شرکتی را برای آبرسانی و آبیاری پیشرفته تشکیل دادند اما پس از حضور در یکی دو مناقصه از آنجا که کارشان با کیفیتتر و ارزانتر بود، مغضوب قرار گرفتند و دریافتند با عقائدی که دارند امکان شرکتشان در مناقصههای دولتی میسر نیست و به کارهای شخصی پرداختند.
آقای رئیس جمهور باور دارید که در سایه حکومت و دولت خیرخواهانه شما دولت پرکارتری برای جلوگیری از پیشرفت نیز دست اندرکار است زیرا ناگهان همه ادارات به جان این گروه افتادند و اداره دارائی مشهد با شمشیری گداختهتر گستاخانه به سراغشان آمد آن چنان که پس از سفارشات حضرتتان هجومشان شدت یافت و القصه کارشان به اینجا کشید که دریافتند امکان کار را در شرایط حاکم ندارند، لیکن با تجربه ها دریافتند که ورقه های ژئوممبران (پوشش استخرهای خاکی) بیشترین کاربرد را در حفظ آب دارد و بیشترین مخارج و سوبسیدهای آبیاری را جذب میکند و چون به تحقیقشان دریافتند کل مخارج تاسیس این کارخانه حدود هشت میلیارد تومان است و ایران سالی هشتاد میلیارد تومان از این ورق را وارد میکند و سود تولید تا آن جا که با فروش 6 ماه محصول سرمایه برمیگردد به سرعت خود را به رئیس جمهور رساندند و ایشان پس از آگاهی بر ارزش کار به اندازه ای خرسند که در لحظه وزراء مربوطه را مامور به حمایت و اقدام جدی فرمودند و خود مبلغ هشت میلیارد و پانصد میلیون تومان را به بانک ملی برای تاسیس کارخانه حواله دادند.
لیکن شرم نمی کنم بنویسم در ساختار اداری و شیوه های بروکراسی که بیگانگان برای فلج داشتن همیشگی کشور به ریشمان چسبانده اند و پس از پیروزی انقلاب هم باقی ماند، قدرت آخرین فرد اداری از رئیس قوه اجرائیه بیشتر است و گروه اجازه پرداخت دفع الشر ندارند و به همین بود که رهبر هوشیار انقلاب اسلامی امام راحلمان هنوز چند ماهی از پیروزی انقلاب نگذشته بود فرمودند: مردم این انقلاب ، تا کی باید از این ادارات شاه ساخته آسیب ببینند. روحی فداک.
قصه کوتاه، در همان لحظاتی که وزیر اقتصاد شعارهای امیدوار کننده و تغییر را می داد، اداره دارائی مشهد که من باور ندارم این همه همت او در نابودی این شرکت فقط به خاطر ندادن یک کباب پز باشد و میپندارم کارهایش به دستور حکومت سایههاست به سراغشان آمد که همه آن چه را که شده بود آقای رئیس جمهور با خبرند و پس از حل کاغذی، مشکلات به وسیله فرستاده مخصوص رئیس جمهور بر آن باور که کارها به راه افتاده، باز به حرکت درآمدند لیکن دوباره اداره دارائی مشهد برایشان به اندازه ای مشکل آفرید که من مجبور شدم جنایات را به حضرتتان گزارش دهم. چه شرکت به تصور این که دیگر میتواند به تاسیس کارخانه پردازد تمام مقدمات را آماده کرد اما با اولین مواجهه با اداره دارائی دانست که در چه کشوری زندگی میکند زیرا مدیر کل امور مالیاتی امروز همه آن چه را که مسئول پیشتر پذیرفته بود، دوباره نادیده گرفت و فرمود بدهی های (دورغین) خود را بپردازید تا پاسخ استعلامها داده شود و من دگربار وسعت دامنه فتنه را برای آقای رئیس جمهور نوشتم اما چیزی نگذشت که آشکار گردید رئیس دفتر ایشان آقای مشائی به جای این که نامههای محرمانه را به رئیس جمهور تقدیم دارد شکایات را برای رسیدگی به مجرمان ارجاع می دهند!! این است که دارائی آن چنان شمشیرها را از رو بسته که شرکت مجبور به عقبنشینی گردید، زیرا از باب مسخره به آنان میگویند تا ما به شکایاتتان رسیدگی نکنیم پاسخ استعلامها را نمیدهیم!
آری؛ آقای رئیس جمهور اینها بود که اینک شرکت مجبور گشته است مهندسان خود را در کوچه و بازار رها سازد و برای تاسیس کارخانهای به آن طرف آب برود و پس از تولید ورق و ارسال برای اینان دوباره یاران به حرفه پردازند چون آن طرف آبیها از این شرکت فعال تقاضا دارند بروند کارخانه را با امکانات دولتی در آن طرف تاسیس و با سود 6 ماه آن مخارج تاسیس را بپردازند و با اجناسی که می فرستند شرکتشان در ایران به کار پردازد.
آقای رئیس جمهوری که از بیگانگان برای خدمت در ایران دعوت می فرمائید چشم و دلتان روشن باد. و مسخره تر این که گستاخی پس از نشان دادن شکوائیه های من به تهران و نشان دادن آنها به مسئولان شرکت با تهدید میپرسد این حیدر رحیم پور کیست که چنین نامه هایی را به تهران می فرستد تا خدمتش برسیم و طرف می گوید او کشاورز است و دارائی دسترسی به او ندارد ولی پس از چندی چنین اخطاری برای من می فرستد مالیات درآمد تراکتوری که برای شما گندم میکارد و کمباینی که درو میکند و مالیات حقوق کارمندان یعنی کشاورزان مزرعه از سال 85 فلان قدر میگردد که من نخواندم و پشت اخطاریه شان نوشتم بروید وزیرتان را مسخره کنید که من مسخره شما نیستم. اما پس از چندی آن را به اجراء گذاشتند و ناپاک گستاخی برای تحقیر من، خود برگه اجراء را به دستم داد و گفت اینها را که تو میکشی نخست به خاطر آن است که آقازادهتان دوباره حرفهای آخوندها را که مرده بود به زبان روز به خورد جوانان میدهد و دیگر به خاطر نامه پراکنیهای خودت، نامههایی که همه را برای رسیدگی برای خودمان میفرستند!!!! اینجا بود که شرکت مجبور به اخراج مهندسانی گردید که دارائی نه اجازه میدهد کارخانه را تاسیس کنند و نه هم اجازه واردات ورق را.
آقای رئیس جمهور کاش بودید و منظره تودیع را شما هم میدیدید. هر دو طرف میز می گریستند اینان از آن چه می کنند و آنان از آن چه فردای تارشان به بیگاری برای کاریابی در کوچه و بازار دارند.
آقای رئیس جمهور باور دارید که در این ساختار سرآغاز به خاطر هدیه ندادن یک کباب پز و سپس به خاطر انتقام کشیها تا به امروز این شرکت میلیونها و کشور میلیاردها تومان صدمه دیده و متخصصان این طرف خط بیکار و کشاورزان آن طرف محتاج می باشند و آقای مشائی شکایت نامه را برای رسیدگی به دارائی مشهد فرستاده!!
آقای رئیس جمهور من این را قبول دارم که کاربرد حضرتتان در مبارزه با دشمنان خارجی پس از ولی امر منحصر به فرد است شما هم این را بپذیرید که در قوه خود نفوذ چندانی ندارید و بدانید که اگر موشانی در انبار باشند هر چه بکارید و درو کنید خوراک موشان میگردد و حضرتتان پاک قوه مجریه خود را فراموش کردهاید. سرآغاز حکومتتان فرمودید من گوش متخلفان را میکشم لیکن نکشیدید و آنان گوشی برای ما نگذاشتهاند.
آقای رئیس جمهور این مورد قبول عموم که در سیاست خارجی تنها شیر میدان جهانید، لیکن این را بدانید که اگر ته جوالی را که محصولاتتان را میریزید سوراخ باشد، هر چه در جوال بریزید آن گاه که آن را بر دوش کشید چیزی به جز انبان خالی بر دوش ندارید.
آری مشکل غیر قابل حل انقلاب امروز ما این است که اگر چه احکام رهبری رشید و اسلامی و انسانی و سازنده تمدنی شایسته لیکن شبهه، شبهه مصداقیه است زیرا اگر چه پرداخت دفع الشر در مدینه فاضله مفسده است لیکن نپرداختن آن در شرایط فعلی زیانهای غیر قابل جبرانی به کشور و انقلابمان میزند و گویاتر این که ما با دستمالی قیصریه را به آتش میکشیم چه کسی باور ندارد که مشکل لاینحل امروز، چهار سال پیش با اهداء یک کباب پز به مامور دونپایهای حل نمیشد، مشکلی که تا به امروز میلیاردها به کشور و میلیونها تومان به این شرکت صدمه زده و صد مهندس این طرف خط و کشاورزان محتاج آبیاری آن طرف خط مایوس نشستهاند و آقایان ائمه جمعه تا کشورشان آندلس دیگری نگردد یکسره به نقل اخبار ارتباطاتمان میپردازند. لا حول ولا قوه الا بالله.
در این تارنما آخرین نوشتهها و مقالات نویسندهی منتقد؛ استاد حیدر رحیمپور ازغدی به اطلاع شما میرسد.